تبليغاتX
 یکی مثل همه
 

مزخرف نامه...

 

 

به من می خندی یا به غروری که یک سالیست

 

بوی نحس بی تو بودن را می کشد بالا !!!

 

معتاد می شود ، نعشه می شود.

 

خر بود نفهمید تو چرا خرابش کردی ؟؟؟

 

تو که بوی من...

 

دارد دردم می گیرد تمام روزهایی که گریه کردم

 

از تو پر شده خالی هم نمی شود لعنتی!!!

 

بخند،بخند ...به هر حال این تمام من بود .

 

از کنار هم می گذریم ، من ایستاده تر از تو بغض می کنم روی تمام زندگی ام

 

تو ، تمام آنهاییی که می گفتند تو بدی ومنی که له می شدم زیر بار مسئولیتت

 

تمام من تمام شد.

 

وتو انگار بی من دوباره شروع شدی ، دوباره تر از همیشه...

 

لعنت به من که خیال می کردم

 

برای من...

 

برای من...

 

برای من...

 

لعنت به من که ساعتش هنوز حدود توست.

 

به صفر می رسد ساعت... صفر ظهر

 

اما من هنوز روی تو تکرار می شوم

 

 آن وقت این زندگی ام از زهر تلخ تر که نه شیرین تر هم که...

 

نمی دانم اما بر من هر چه می گذرد له می شوم تورا در تمام پیچ وخم وجودم

 

دارم از کنارت می گذرم...نگاهت می کنم...

 

آنقدر که از تو بدم می یاید...بدم می یاید... بدم می یاید...

 

آنقدر که اگر دستم به تو برسد تمام موهای سرم را خواهم کند...

 

((همه شان را...))...


 

نوشته شده توسط شیما در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت


یه سال پیش نه این ساعت اما یه همچی روزی برای اولین بار تو این وبلاگ نوشتم ...

این مطلب اولمه:

به نام افریدگار هر چه هستی...

وحرف های ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

باز هم همان حکایت همیشگی...

پیش از انکه با خبر شوی ...

لحظه ی رفتن تو ناگزیر می شود...

اه ای دریغ و حسرت همیشگی...

نا گهان چقدر زود دیر می شود...

         

 

              *******************************************************

اینم اولین مطلبمه تو دوسالگیش:

 

چند سالیست سرم درد می کند

 

اما حیف،دستمالم را زیر کوتاهترین درخت دنیا جا گذاشته ام !!!

 

یکی نیست بگوید این چه حکمتیست

 

تو وجب وجب قد بکشی ومن هی متر متر بروم زیر زمین ...

 

دیروز که این باغچه مرا می بلعید و کرم پس می داد، کجا بودی؟!

 

داشتی زیر کدام درخت سایه بازی می کردی هان؟

 

یادت که نرفته

 

سبز که بودی سبزت می شدم .

 

زرد که می شدی سبزت بودم .

 

حالا که آفتاب پرست شدم

 

داری ایمانت را به رخم می کشی ؟؟!!

 

   

                  ××××

 

 

من و این باغچه خیلی سال است

 

 شیمیایی تو شده ایم.

 

درخت بالا آورده ایم .

 

میوه تاول زده ایم .

 

اصلا گفتن اینها چه فایده

 

تو که تا به حال زیر بالت پرنده نخوابیده

 

اصلا تو که تا به حال تخم نذاشته ای !

 

چه می فهمی پرنده مادر است یعنی چه!!

 

                  ××××

 

می دانی اصلا تو ،من ودستمالم را ،باغچه وایمانت را

 

پرنده و تخم هایش را ول کن .

 

مشغول باش ...

 

اصلا دوباره ... روی تن درخت با تیغ تراش بده

((دوستت دارم نهال))

 


 

نوشته شده توسط شیما در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting